سلام
امشب مابه اين رستوران رفتيم خيلي شلوغ بود وقتي نشستيم با تاخير چهل دقيقه ياشايد بيشتر غذا رو اوردن قسمت جالب ماجرا اينجاست كه چون به اشپزخانه ديد هست قسمت پخت پيتزا درست روبه روي من بود هيچ كدوم ار اشپزاش دستكش نداشتن وبا دست مواد اوليه رو جدا ميكرد وروي خمير ميريخت من هم با خودم كلنجار ميرفتم كه اشكالي نداره كه ناگهان يكي از اونا با بازوش دماغش پاك كرد وجاي اب دماغش روي دستاش بود وروي دستشم حتي خشك شد
خواستم به مديريت بگم حداقل كنار اين بنده خداها دستمال كاغذي بزارن تا با دستشون دماغشون پاك نكن بعد با همون دست پنير پيتزا از پلاستيكش با دست جدا كنه بر داره
از وقتي برگشتيم حالت تهوع گرفتم نميتونم اون صحنه رو فراموش كنم
امشب مابه اين رستوران رفتيم خيلي شلوغ بود وقتي نشستيم با تاخير چهل دقيقه ياشايد بيشتر غذا رو اوردن قسمت جالب ماجرا اينجاست كه چون به اشپزخانه ديد هست قسمت پخت پيتزا درست روبه روي من بود هيچ كدوم ار اشپزاش دستكش نداشتن وبا دست مواد اوليه رو جدا ميكرد وروي خمير ميريخت من هم با خودم كلنجار ميرفتم كه اشكالي نداره كه ناگهان يكي از اونا با بازوش دماغش پاك كرد وجاي اب دماغش روي دستاش بود وروي دستشم حتي خشك شد
خواستم به مديريت بگم حداقل كنار اين بنده خداها دستمال كاغذي بزارن تا با دستشون دماغشون پاك نكن بعد با همون دست پنير پيتزا از پلاستيكش با دست جدا كنه بر داره
از وقتي برگشتيم حالت تهوع گرفتم نميتونم اون صحنه رو فراموش كنم